حياتمند

Monday, July 20, 2009

در وادی ادبیات

i
i
i

شعري از اريانگين تاجي

قصه تمام نيست

يلدايی گذاشته ام زير زبانم

دانه ای انار قرمز

ا

ا

قرمزی تمام هندوانه ها سهم اتل متلهايی که در خيابانها تصادف کرد

يکی بوديکی نبودهايی که زير چرخ ماشينها له شد

وجادوگران بی افسونی که در پياده روها راه افتاد

با باری از نايلونهای گوجه فرنگی وبادمجان

وهفت تير خوش دستی در جيب کت

شايدبی خيال ننه دريا

سيرياسيريا

زهرها وشليک ها

امروز تمام کلاغه هابه خانه رسيده اند

وهر شام سمی ميتوان با يک رمان پلیسی زندگی کرد و

بعد مرد

ياد مسيحی به اسمان

اسمان بی زهره و

خدايانی که نبخشيده اند هنوز

لالايی هايی که به هم بدهکاريم

لالالالا گل پونه دنيا اينجور نميمونه

ا

ا

ماند ومانديم توی خانه هايی که هميشه کوتاهتر از دستهای هزارويک شب اند

هزارويک شب است

من اب دهان شهرزادی را قورت ميدهم

که می چرخاند خورشيد را درهوا

ياد بادبادکهای هفت سالگی

هفت ساله بوديم که جنوب شرجی بچه های خواب رفته اش را باد ميزد

اتل متل توتوله دنيای ما چه جوره

ا

ا

قصه تمام نيست

شهرزادی گذاشته ام زير زبانم

درناهای خليج و

حبه قندی بی چای و قليان

***

تیر

وماه هایی که نمی کشند

اما منتظرت می گذارند جلوی یک دیوار

تا دعا کنی برای صدایی که راحتت کند

آتش!

ا

دیروزها هم به او می گفتی زیبایی ات آتشین است

واین روزها که دهانت نمی جنبد

حتا برای گفتن جمله ای چهارکلمه

راستی حالت چطوراست

وحال تو

که به یک روز مهر قانعی

وهرگزسرویسی تو را جلوی هیچ مدرسه ای پیاده نمی کند

انگار مرگ از تو جلو افتاده است

وتو هر چه خودت را تیر می زنی جلوی یک دیوار

باز هم باید سلام مرتب و گرمی بدهی

به همسایه هایی که از آنها بدت می اید

چرا که در مهمانی یکی از پنجشنبه شبها خواهند گفت

فلانی چقدر خودش را می گیرد

ا

هنوز وقت نکرده ای که بپرسی

راستی ساعت چند است خانم آتشین!

وهر وقت وقت می کنی

می بینی چشم پنجره ها به گوش تمام دیوارها متصل است

تنها زمانی که با خودت می گویی از او

پارجه ای روی لب ها حالی ات می کند

هنوز محکومی به انتظار جلوی یک دیوار

جه تیر

وچه ماه هایی که زجرکشت می کنند

بی آتش

با چشمان باز!

__________________
ا
ا
پ.ن1 : از مجله ادبی قابیل
پ.ن2 : گاهی احساس میکنم که شاعر می توانست این سبک شعر گفتنش را برای 20 صفحه دیگه ادامه بده
پ.ن3 : نام شاعر رو عینا از سایت فوق کپی کرده ام
ا

Tuesday, June 9, 2009

رای سفید اعتراض به سبک دموکراتیک



در


ددر طول دهه شصت و فشارهای جنگ ملت هر تصمیم دولت و سران نظام را با این دید که به نفع آینده و پیروزی در جنگ خواهد انجامید پذیرفت و با آن کمترین برخورد را داشت. اما پس از جنگ و دوران به اصطلاح سازندگی و اصلاحات و قص علی هذا چهره دگرگونی از نظام دید. انقلاب اسلامی به بیان دکتر سروش انقلابی بود که در آن فقط گفته می‏شد: «اسلام» و این معنای مبهمی بیش نداشت. چنان که بعداً هم فهمیدیم در این اسلام، نه اقتصاد تعریف شده‏ی روشنی وجود دارد، نه حتا فقه به رشد کافی رسیده تا بتواند مشکلات جهان جدید را حل و دولت و جامعه را اداره کند. اما با نادیده گرفتن مبانی نظری و فلسفی شکل گیری انقلاب آیا سران نظام و دولت های بعد از جنگ و رجال سیاسی امروز در همان محور اسلام که انگیزه اصلی انقلاب است حرکت می کنند ؟ چرا اینکه دانشگاهها بعد از انقلاب برای مدتی تعطیل شد برای عده ای غرور آفرین است؟ و آیا جلوگیری از تعطیلی مدارسمان در طول جنگ باید برای عده ای افتخار باشد ؟ این ساده ترین وظیفه دولت است که بر اساس قانون اساسی باید در هر حال برای همه امکان تحصیل فراهم کند و آیا انجام وظیفه این همه بوق و کرنا می خواهد ؟
آینده دوران جنگ تحمیلی در نوع خود بحث مفصلیست که مجال آن نیست اما دوران پس از جنگ و دولت های پس از جنگ به لطف علما و ادبا تامهای گوناگونی به خود گرفتند: دوران سازندگی با ریاست سردار سازندگی. دوران اصلاحات با شعارهایی چون ایران برای همه ایرانیان و نام های گوناگون دیگر. اما در این میان و ورای این همه نام مردم چه چیزی جز اعتیاد و تورم و رکود و بی کاری و اضطراب و ترس از جنگ دوباره دیدند و شنیدند ؟ در باشکوه ترین دوره انتخابات مگر ندیدیم که نتیجه بیست میلیون آرایمان حادثه هجده تیر شد ؟ آیا آنان که امروز دم از مدیریت می زنند از امکانات گوناگون عمومی و شهروندی نظیر کنکور دانشگاه ها و خدمات اجتماعی دیگر با رانت های اطلاعاتی سوء استفاده نکرده اند ؟ و آیا آنان که امروز سر جنگ با رقبا بر داشته اند قبلا در پست هایی چون استانداری و فرمانداری و شهرداری مجیز رقبا را نگفته بودند ؟
آینده بسیاری از کارشناسان علوم سیاسی و اقتصادی و اجتماعی بر این باورند که قانون اساسی موجود ضمینه های موثری را برای رشد و پیشرفت جامعه فراهم کرده است. اما بیشتر از آن امکان سوء استفاده عده ای اندک از سرمایه های اطلاعاتی و مالی و بودجه ای را ایجاد میکند. آیا شرایط کنونی ضرورت تغییرات محسوسی را در قانون اساسی ایجاب نمی کند ؟ که البته تمامی آقایان حاضر در صحنه با این نیاز اساسی مخالفت کرده اند. آیا این چیزی جز کوتاه شدن دستشان از منابع قدرت و ثروت ملی را می رساند.ر
آینده این روزها به مدد رسانه های گوناگون اینترنتی و دیجیتال و دنیای اطلاعات چمبره عده ای معدود بر دنیای خبر از میان رفته است. اما باز هم عده ای در صدد فریب افکارند و از ثبت نام بی قید و شرط هر کسی با هدف به مسخره گرفتن حق انتخاب مردم هم کوتاهی نمی کنند. بسیاری از ما دیده ایم که کسانی با سواد بسیار کم و با اشکال غریب به سان دلقک های سیرک وارد وزارت کشور می شوند و ثبت نام می کنند. آیا ثبت نام هرچند صوری از این اشخاص آن هم با همهمه خبرنگاران و دوربین ها عقلانیت من و شما را زیر سوال نمی برد ؟ آیا از دیدن این تصاویر احساس شرم نمی کنید یا از خنده به یاد سیرک ها نمی افتید ؟
آینده و در نهایت پرسش پایانی: آیا مردمی که به جمهوری اسلامی رای دادند امروز از مجازات و کشتار امثال امیر عباس هویدا شادمانند ؟ آیا مدیریت غلط صاحبان قدرت ما را به ضعف و سر درگمیو تورم و ترس از آینده نرساند ؟ آیا تمام این ها را نمی توانیم با آرای سفیدمان فریاد بزنیم ؟ آیا چند میلیون رای سفید فریاد اعتراضی برای اصلاح این همه هرج و مرج نیست ؟

Saturday, April 25, 2009

فلسفه و امام محمد غزالی



بررسی کتاب المنقذ از امام محمد غزالی

از سالها پیش بویژه بعد از آشنایی با عین القضات همدانی و مطالعه اجمالی آثار و اشعارش به ارتباط و نقش مرشدانه امام محمد غزالی و احمد غزالی در تربیت عرفا و حکما (اگرچه بعضا در خفا) پی بردم. و حال و هوایم را بی مناسبت با تعلیمات مرشدانه شان نیافتم. آنجا که احمد غزالی شاگردان خاصش را به تقیه و پنهان کاری معنوی عرفانی دعوت می کند و قص علی هذا.د
در همین باره مقاله ای از استاد مصطفی ملکیان در بررسی کتاب المنقذ از آثار امام محمد غزالی خواندم که در همایش علمی امام محمد غزالی قرائت شده بود. این مقاله هم پیرو کشفیات قبلی ام مهر تاییدی بود بر افکار پاره پاره ام در باب الوهیت تقلید و قبول یا رد مسائل پایه ای مذهبی
اما نکته حائز اهمیت در این سخنرانی آن است که مصطفی ملکیان کتاب المنقذ را ا دارای مشابهاتی در دیگر نقاط جهان دانسته و گفت: "من در حال بررسی این کتاب با شش اثر دیگر هستم. در مورد این اثر غزالی باید گفت که پیش از آن نیز اندیشمندان و متفکران دیگری نیز شاید به گونه‌ای در این حوزه کار کرده و یا بتوان آن‌ها را در این حوزه دسته‌بندی کرد. شش اثر دیگری که بنده آن‌ها را به قول ویتگنشتاین در قالب یک خانواده قرار دادم عبارتند از: اعترافات آگوستین قدیس، تاملات دکارت، اندیشه‌های پاسکال، اعترافات روسو، اعترافات تولستوی و در نهایت گزارش به خاک یونان کازانتزاکیس."و
این بیان بدین معنی ست که خواسته یا ناخواسته من در طرز تفکرم در مسائل الاهیات با کسانی در سایر نقاط دنیا وجوه اشتراکی دارم که این خود می تواند با قید شروطی مهر تاییدی بر این تفکر قلمداد شود.و
مصطفی ملکیان در این همایش کتاب المنقذ و فلسفه غزالی را اینگونه معرفی می کند که : در اینکه کتاب المنقذ چگونه کتابی است روایت‌ها و نظرات گوناگونی وجود دارد. نظر اول المنقذ را تنها نوعی از حسب‌حال‌نویسی دانسته و صرفاً آن را بیوگرافی غزالی می‌دانند. نظر دوم این است که المنقذ نوعی رساله در باب الاهیات و احکام از موضع اشعری است و در نظر سوم المنقذ را رساله‌ای در معرفت‌شناسی و به‌خصوص بحث گذر از شک و رسیدن به یقین دانسته‌اند که در این مورد شباهت‌هایی میان المنقذ غزالی و تاملات دکارت به چشم می‌خورد. دکارت نیز در تاملات در جستجوی حقیقت یا همان علم است و در حال گذر از مرحله شک است. در المنقذ نیز نوعی از گذر شک به سوی یقین و علم دیده می‌شود. اما این نظر نیز نمی‌تواند درست باشد و اساساً مقایسه غزالی و دکارت بر سر این موضوع قابل دفاع نیست. مقصود غزالی از المنقذ این نبود که نشان دهد که چگونه از شک آغاز کرده و به یقین رسیده است. در این کتاب غزالی نمی‌گوید که چگونه از شک گذر کرده است و به یقین یا علم رسیده است و از چگونگی گذر از این مرحله سخن نمی‌گوید بلکه تمام مسیر را الهامات الهی و عنایات باری تعالی می‌داند. پس این کتاب نمی‌تواند کتابی آموزشی در جهات عرفان باشد. غزالی در این اثر ابتدا به ضروریات و حسیات شک می‌کند، اما پس از مدتی حسیات را نیز رها کرده و به سراغ ضروریات می‌رود و بر آن شک می‌کند و تمام این‌ها به‌طور واضح مشخص نیست که چگونه شروع و خاتمه یافته است و غزالی چگونه از آن عبور کرده است.ملکیان پس از این مسئله به سراغ مقوله اخلاق باور رفته و المنقذ را نیز اثری دور از اخلاق باور دانست. در بین این هفت اثر سه کتاب معتبری که دیدگاه الاهیاتی دارد کتاب‌های اندیشه‌های پاسکال، اعترافات آگوستین قدیس و المنقذ من الضلال غزالی است اما در هیچ‌کدام از این آثار اخلاق باور مشهود نیست و وجود ندارد.اما چندین نکته قابل اعتنا وجود دارد که ذکر آن خالی از لطف نیست. نکته اول مقوله تقلید است. تقلید در مفهوم کلی آن در نگاه غزالی امری مطرود است و در این خصوص در بیشتر آثارش این موضوع را پرداخته و نشانه‌های آن وجود دارد. در جایی از نوشته‌های غزالی دیده می‌شود که دلیل اینکه باطنی به جایی نمی‌رسد به دلیل این است که تقلید می‌کنند و همچنین در اثر دیگرش نیز ذکر کرده است که خدا را شکر می‌کنم که دیگر تقلید نمی‌کنم. این از الطاف خدا بود که من از سن بیست سالگی به بعد دیگر تقلید نکرده‌ام.نکته دوم و قابل بحث غزالی این است که وی معتقد است که حق را با رجال نمی‌توان شناخت و این رجال است که باید با حق آن را شناسایی کرد. همچنین غزالی می‌گوید که عقول کسانی هستند که فقط در حود قول نگاه می‌کنند و با گوینده کاری ندارند.نکته سوم نگاه غزالی این است که از گوینده به گفته راهی نیست. حتی اگر گوینده همه اهل باطل باشد، باز قول او را نمی‌توان گفت که باطل است. ممکن است که فرد باطل نیز حرف درستی بزند.و
نکته چهارم این است که اگر من قرار است از هیچ‌کس تقلید نکنم یکی از آن کسان خود من هستم، پس باید همیشه خودم را هم نقد کنم و مراقب خود باشم و هر لحظه به بررسی فکر خود بپردازم.و
نکته پنجم غزالی این است که معتقد است در تمامی سخنان فقط یک نکته مهم است و آن این است که آن نظر و سخن حق است یا باطل. باقی مطالب دیگر هیچ توجیه و اهمیتی ندارد. غزالی در جاهای مختلفی می‌گوید شاید مهم‌ترین خواسته من از خدا این باشد که در مواجه با مخالفین به من این قدرت را بدهد که کدام حق است و کدام باطل. نکته پنجمی که در آثار غزالی به چشم می‌آید مجاورت حق و باطل است. بدین معنی که در صورتی که حق و باطل در مجاورت هم باشند نه حق باطل را تبدیل به حق می‌کند و نه باطل حق را تبدیل به باطل می‌کند. مجاورت حق و باطل تاثیری بر روی هم ندارند. گوینده می‌تواند حرفی درست و حق را بزند و در پس آن و بلافاصله حرف باطلی بزند. این دو از هم قابل تمییز است و بر هم تاثیر نمی گذارند. غزالی تنها ملاک حق و باطل را دلیل می‌داند و معتقد است که برای سنجش حق از باطل باید به دلیل نظر نگاه کرد.و
نکته ششم اندیشه غزالی تناسب دلیل و مدعا است. غزالی می‌گوید که من نظرم عوض نمی‌کنم مگر اینکه دلیل مناسبی برای آن ارائه شود. اینکه عصا تبدیل به اژدها می‌شود و یا ابراهیم از آتش سالم می‌گذرد هیچ کدام نمی‌تواند نظر مرا را درباره موضوعی عوض کند. غزالی در برابر این اتفاقات می‌گوید: من می‌دانم که صاحب این امر خارق‌العاده قدرتی دارد که من نمی‌دانم و یا علمی دارد که من آن را در بر ندارم اما هیچ‌کدام از اینها دلیل نمی‌شود که من نظرم را تغییر دهم. تغییر نظر و عقیده منوط به دلیل مناسب با نوع بحث فرد است. من تمام نظرات را از هر گروه و فرقه و فردی می‌شنوم و در جستجوی آن هستم؛ اگر به باطنی بر بخورم از او می‌پرسم که چرا باطنی شده است و اگر به ظاهری بر بخورم نیز از او همین سوال را می‌پرسم.نکته دیگر در اندیشه غزالی بحث جستجوی حقیقت در جایی جز حق است. غزالی معتقد است که همان‌طور که طلا از میان سنگ‌های بسیار استخراج می‌شود، گاهی خداوند نیز حقیقت را در جایی قرار می‌دهد که فرد گمان نمی‌کند.و

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در کشاکش دوره امتحانات پایان سال فیلسوف شدن ما هم عالمی دگر دارد

دو روز دیگه امتحان طراحی وب دارم ولی هنوز در طراحی قالب شخصی ام برای وبلاگ اندر خم یک کوچه ام

تا چند روز دیگه بعد از پایان امتحانات به خونه جدیدم نقل مکان می کنم و تا سیم کشی اینترنت درست بشه از اینترنت به دورم

Monday, February 23, 2009

ز ز

ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت ؟ ر
کی با ما راه میای جون مادرت !!!ر

ز
موهای نیمه بلند دارد سبیلی کم پشت و ریش بزی کوتاه. سه تار ناکوک و فالش می نوازد. شعر و موسیقی اش با هم تلفیق ندارد. دانشکده موسیقی را مثل خیلی های دیگر نیمه کاره رها کرده و به سراغ تیاتر رفته و به گفته خودش کتاب خواندن را از همان دوران دانشکده تیاتر آغاز کرده. و
محسن نامجو را این روزها تقریبا همه اهالی هنر به خوبی می شناسند. شخصیت او به اندازه موسیقی هایی که می سازد جالب و مخصوص به خودش است.نامجو می گوید: من در حوزه موسیقی ایرانی سه سال تمام تلمذ کردم یعنی هر هفته چهار زانو نشسته ام تا استادم به من ردیف میرزا عبدالله یاد بدهد. بعد از آن هم خودم ردیف را ادامه دادم. پس موسیقی ایرانی را می شناسم و به همان چیز هایی را که الان بلاهایی سرش می آورم سال های سال احترام می گذاشتم. و
عادت کرده ایم که اتفاقات نو موسیقایی را اول بار در جشنواره ها و بویژه در جشنواره فجر ببینیم اما نامجو در این باب می گوید: در داخل ایران یک جشنواره فجر داریم که می شود در آن شرکت کرد. من هر سال می روم که در آن شرکت کنم اما یک فرم جلویم می گذارند که پر کنم در آن فرم نوشته موسیقی شما چیست تو باید یکی از این سه گزینه را علامت بزنی سنتی، کلاسیک و محلی خوب من هم که موسیقی ام هیچ کدام از این ها نیست هر سال سرم را می اندازم پائین و می آیم بیرون. و
محسن نامجو سبکهای مختلف موسیقی را آنقدر خوب می شناسد که توانسته از آنها در خلق آثاری منحصر به فرد، استفاده کند. در آهنگهای او ریتم ها و سبکهای راک، سنتی، جاز، محلی، بلوز، خراباتی و...به گونه ای شنیده می شوند که گویی با نامجو هویتی تازه یافته اند. و

از آنجایی که او یک موزیسین و شاعر است، تلفیق نه فقط در وجه موسیقیایی کارهای او بلکه در کلام هم دیده می شود، مثلا عبارات روزمره کوچه را با عبارات ادبی کتاب تلفیق کرده. خودش در این باره می گوید: " تلفيق از نظر من اپیدمی زمانه است. تلفيق موسيقيايی دو شكل دارد، یکی تلفیق ابزار است، مثلا قرار دادن گيتار در برابر سه تار که چیز جدیدی نیست؛ و دیگری تلفیق گام که تا به حال كمتر در موسیقی ایران به آن پرداخته شده، مثلا کافیست که دو نت از دستگاه شور حذف شود تا به گام بلوز برسیم." و

محسن نامجو متولد سال ۱۳۵۴ در تربت جام است. از سال ۱۳۶۷ با یادگیری سولفژ و نت خوانی، همچنین آموزش ردیف آوازی نزد نصرالله ناصح پور پیگیری جدی هنر موسیقی را آغاز کرد. و
آلبوم "ترنج" با صدای محسن نامجو بالاخره از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی مجوز انتشار گرفت و وارد بازار موسیقی شد. شرکت آوای باربد با حذف سه قطعه، این آلبوم را که حاوی ۹ قطعه موسیقی است، منتشر کرده است. و
قطعات ترنج، تلخی نکند، جره باز، رو سر بنه به بالین، وا وا لیلی، ترسم که اشک، دل می ‌رود ز دستم، در میان جان و زلف قطعات این آلبوم هستند . و
محسن نامجو چند وقت پیش از ایران مهاجرت کرد وعلیرغم تلاش زیاد موفق به برگزاری کنسرت رسمی در ایران نشد. و

Saturday, February 14, 2009

روز ولنتاین


j



روز سن ولنتین، به یاد کشیش ولنتین که نخستین شهید راه عشق بود و گناهش پیوند دادن عاشقان، پاس داشته می‌شود. روز سن ولنتین حالا به روز جهانی دوست داشتن‌ها و ژوتم‌ها بین ملت‌ها مبدل شده است. ا

هر سال یک میلیارد کارت سن‌ ولنتین با قلبی به رنگ قرمز در این روز فرستاده می‌شود. حتا بیشتر از کارت‌های ویژه‌ی نوئل. 85 درصد این کارت‌ها را خانم‌ها می‌فرستند. به معنی آن‌که کمتر از برخی مردان به دنبال نفرت و کینه و جنگ و دشمنی هستند. سن‌ ولنتین دیگر ویژه‌ی کشورهای غربی نیست. حالا در بسیاری از کشورهای جهان این جشن برپا می‌شود. همین امروز در چین، تایوان، هند، پاکستان، عربستان سعودی، برزیل و البته ایران که بیشترین جمعیت جوان را ایران دارد و بیشترین عاشقان را؛ سن ولنتاین برگزار شد.جشن عشق و سن والنتین بر همه‌ی آ‌ن‌ها شادی آفرین !ا

امروز در کنار دیوار ژوتم، دیوار دوست دارم‌ها در محله‌ی هجدهم پاریس هزاران عاشق وعده‌ی ملاقات داشتند. هزاران توریست، در میدان ریکتوس در پایین تپه‌ای که کلیسای ساکره‌کو قلب مقدس بر بالای آن می‌درخشد، در کنار نقاشان مونمارت.ا

روی این دیوار تا اندی پیش نزدیک به ۴۰۰ کلمه‌ی ژوتم یا دوستت دارم به زبان‌های مختلف نوشته شده بود و امسال تعداد آن‌ها به هزار تا رسیده است. این دیوار به ابتکار "فدریک بارون" فیلسوف انسان‌دوست و البته عاشق پیشه‌ی فرانسوی برپا شد.ا

او پیشتر می‌خواست به سفری دور دنیا در هشتاد روز با پیام «دنیا دوستت دارم» دست بزند. اما شروع کرد به گردآوری جمله‌ی من تو را دوست دارم یا ژوتم در زبان‌های گوناگون و آن‌ها را در کتابی در ۵۰ هزار نسخه به چاپ رساند. بعد نوبت این دیوار رسید در نزدیکی متروی آوس به نام دیوار عشق که حالا وعده‌گاه توریست‌ها و عاشقان مختلف از سراسر جهان است.ا
کلر کیفر هنرمند و طراح فرانسوی جمله‌ها یا کلمه‌های دوستت دارم را به زبان‌های مختلف ملت‌ها طراحی کرد. دانیال بلوم، متخصص نقاشی روی دیوار کار نقاشی را به عهده گرفت. می‌دانید که این نوع نقاشی این سال‌ها روی دیوار، بدنه‌ی اتوبوس‌ها و قطارها به شدت مد شده است.ا
فدریک بارو می‌گوید اگر هند، تاج محل را دارد که حاصل نبوغ یک معمار ایرانی که به دستور پادشاه هند به یاد عشق بنا کرده است، اگر کلرادو، لاولند یا سرزمین عشق را دارد، اگر شهر ترنی ایتالیا کلیسای سم ولنتین، مزار کشیش ولنتین را دارد که در تمام ماه فوریه مرکز عاشقان است؛ پاریس هم دیوار عشق را دارد.ا
این دیوار با وسعت ۴۰ متر مربع از ۵۱۱ کاشی آبی رنگ ترکیب شده است. در وسط دیوار یک قلب بزرگ نمایانگر قلب جامعه‌ی بشریست.ا
دیواری که می‌خواهد برخلاف دیوارهای دیگر که فاصله می‌اندازند، این‌جا قلب ملت‌های دوستدار عشق، دوستدار صلح، مهربانی و انسانیت را به هم نزدیک کند.
1

______________________________________________

پ.ن۱ : امروز به مناسبت روز ولنتاین مامانم زنگ زد و کلی از اون سفارش های مخصوصش کرد
پ.ن۲ : از کریسمس و ولنتاین و ... چیزی این روزا نصیب ما نمی شه انگار
پ.ن۳ : اس ام اس گوشیم هم درست شد. از این به بعد می تونین از طریق اس ام اس با من در تماس باشین

2

Sunday, February 1, 2009

کلی جایزه واسه کلی افتخار

ی
رامتین لوافی پور برنده جایزه "ببر طلایی" جشنواره فیلم روتردام هلند شد. فیلم آرام باش و تا هفت بشمار ساخته رامتین لوافی پور روز شنبه ۳۱ ژانویه ۲۰۰۹ به همراه فیلمی از کره جنوبی و فیلم دیگری از ترکیه مشترکا برنده این جایزه شدند. نخستين فيلم بلند لوافي پور با ساختاري تجربه گرا چهار روز از زندگي چند نفر را به تصوير مي كشد كه سرنوشت آنها ناخواسته به هم گره مي خورد. ی
این خبر رو با افتخار توی وبلاگم میزنم چون خودم رو مالک و سهیم در تمام افتخارات ایران میدونم.و از خوشحالی در پوست نمی گنجم. اما خبر دیگه ای که افتخار رو با غرور سرخورده سالهای چند همراه میکنه خبر جایزه اتحادبه کارگری کارگران هلنده که اون هم به یک ایرانی اعطا شده. این جایزه شنبه گذشته به یکی از فعالان کارگری ایران اعطا شد که نماینده اتحادیه جهانی کارگری به نمایندگی از این فعال ایرانی جایزه رو دریافت کرد. ی
غرور سر خورده ام رو در اینجا شاید راحت تر بشه تحمل کرد تا در خانه. اما خبر های سیاسی فعلا به من ربطی نداره. جز اینکه اگه خاتمی کاندید بشه حتما میرم و بهش راءی میدم.ی
از خبرها اینکه رافایل نادال اسپانیایی قهرمان تنیس اوپن استرالیا شد. نادال توی یک بازی نفس گیر و طولانی که بیشتر از ۳ ساعت طول کشید و من هم خیلیش رو از کانال استار اسپرت نگاه میکردم بازی رو از راجر فدرر سوییسی برد.ی
در بخش دوبل مرد و زن هم هندی ها قهرمان شده که خیلی خیلی قشنگ بود. جای همه ورزشی ها پای تلویزیون خالی. "سانیا میرزا" و "ماهش بوپاتی" انصافا خیلی خوب بازی کردن. دمشون گرم.سانیا ۲۲ سالشه (۱۹۸۶) متولد بمبیی و ساکن حیدرآباد هستش یعنی با ما همشهریه و از امروز با یه عکس خوشگل رفت رو بک گراند ویندوز.هه هه....ی
خلاصه امروز پر بود از خبرهای همچین دلچسب. اگه میخواین بگین که هندی شدی رفت هم فرقی نمیکنه چون اگه پاسپورت هندی بهم بدن همین الآن تو هوا میزنم و شکر خدا میکنم. ی

Wednesday, January 28, 2009

زلف بر باد

ه
طبع شعرم خشکیده است. که شاعری را در همه اعصار بهایی جز باده نوشی نبوده است وگر به حالت شیخ سعدی باشی که باده نیز حرام است و زندگی بی باده در مرام ما هم مباح. پس انزوای قافیه و مناعت طبع را به کناری بنه و ساز در دست و رقصارقص با باد چرخ بزن تا از چرخ زمانه برهی. ه
اما در گذر پنجره ها و مهتاب ها گاه که به غزلی سرمست می رسم عجیب در کوچه ها و پس کوچه ها وا می مانم و آرزوی حافظ شدن که نه اما آرزو دارم که کاش چون عارف قزوینی بودم غزلسرا و گرماگرم باده. هدف ابراز قدرت کلام نیست از این همه اما گر تو هم چون من در خم گره ها و پس گره های شعر خواجه قافیه های دلت را باخته بودی به این اشعار محض و در حسرت باده ناب بودی گره بر زبانت می افتاد و الکن می شدی در بیان. ه
پنجره را که باز می کرد
نمی دانم باد از کدام سمت وزید
که من
عطر بهار نارنج را از دو فصل آنسوتر شنیدم
و کسی با آوازی بلند می خواند :
هه
ه
زلف بر باد مده تا ندهی بر بادم
ناز بنیاد مکن تا نکنی بنیادم
ه
می نخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فریادم
ه
شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شیرین مفکن تا نکنی فرهادم
ه
زلف را حلقه مکن تا نکنی در بندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم
ه
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار نخور تا نکنی ناشادم
ه
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
ه
شمع هر جمع مشو ور نه یسوزی مارا
یاد هر قوم مکن تا نروی از یادم
ه
این دل از جور تو حاشا که بگرداند رو
من از آن روز که در بند توآم آزادم
i
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ.ن۱ : سال ۸۳ دوست شاعری در تبریز اشعار محضی نشانم داد که سخت از خاطره ام پاک شود
پ.ن۲ : سالهاست که شاملو ها بیدل مرا دزدیده اند
پ.ن۳ : احساس می کنم به نوعی بحران هویت دچارم. هم خودم و هم تمام مخلوقاتم
پ.ن۴ : امروز دست نگارش های منیرو روانی پور عزیز را خواندم و برایش متنی نوشتم.به امید جوابی در هرکجا
پ.ن۵ : امروز کلی پاتوق تازه برای ولگردی هام پیداکردم و از این بابت خوشحالم
ش
ش ش ش ش ش ش شش ش ش ش ش ش ش ش شش ش ش ش ش شش ش ش تمام
ه